ميرزا خانلرخان
166
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
و داماد او و ميرزا عباس وكيل انگليس آمدند . حاجى ميرزا حسن تاجر ، پسر حاجى محمد رضاى معروف مشهدى هم با آنها بود و آواز بسيار خوبى مىخواند ساعتى هم با آنها خوش بوديم . روز جمعهء اين هفته را هم باز با ميرزا حيدر على رفتيم به خواجه ربيع و در باغ مالآباد ، ملكى ميرزا على محمد پسر مستشار الملك ، نهار خورديم . ميرزا حيدر على خان مهمان من بود و هم در آن روز دويست تومان قيمت خانهء ميرزا رضا را به موجب تلگراف ميرزا سليم ، تحويل ميرزا حيدر على خان داده قبض از او گرفتم كه حواله كند طهران ، به ميرزا سليم بدهند كه به ميرزا رضا بدهد ، قبالهء خانه را بگيرد . امروز هم شنبهء چهاردهم بود . نوشتجاتى به جناب نصير الدوله نوشته دو نمونه سنگ و خاك معدن نقرهء صفىآباد ، ميان ولايت مشهد ، نزد ميرپنجه فرستادم كه با چاپار بفرستد . كاغذى هم در باب اضافه مواجبم برحسب معهود به مستشار نوشتم ، و نوشتم كه سهشنبهء هفدهم روانهء قائن مىشوم . كاغذى هم به مخبر الدوله نوشته قبض مواجب هذا السنه اودئيل را هم از بابت خمسه و قم در جوف آن نزد حاجى اسمعيل صراف طهرانى فرستادم كه بفرستد . عصر رفتم تلگرافخانه . حاجى سيد ابو الحسن خان ، امين آستانه آنجا آمد . خيلى صحبت كرديم . سيد جليل و صاحب فيض . بيچاره دو سال است چشمهايش بواسطهء نزول كور شده ، با وصف اين مشغول درس و مباحثه است . وعده كردم فردا به منزلش كه در صحن جديد است بروم . يكشنبهء پانزدهم . صبح رفتم منزل حاجى سيد ابو الحسن خان در بالا خانهء صحن نو . تا وقت نهار آنجا بودم . از آنجا به منزل آمده ، دو نفر مهمان رسيدند . نهار خورديم ، خوابيديم . عصر كاهو خورديم . چند روز بود درد دل بهمرسانيده بودم ، شدت كرد . اول شب قدرى سكنجبين و آب گرم و نمك خوردم قى كردم بهتر شدم . شام نخورده خوابيدم .